احمد بن محمد حسينى اردكانى
208
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
كه به زمان منقسم نشود نيز نيست ، و آن زمان از قوّهء ديگر كه فاعل حركت است [ 127 ] يافت مىشود . پس از قوّهء ارض به سكون فعل صادر نمىگردد و اگر فعلى صادر گردد و غير متناهى بودنش از اين قوّه نيست ، بلكه به سبب قوّهء ديگر است كه فاعل زمان غير متناهى است و به اين زمان غير متناهى مىباشد . و صاحب اسفار بر اين جواب اعتراض نموده است كه اگر چه سكون عدمى است ، لكن حصول ارض در حيّز خودش از مقولهء « أين » است كه از اعراض است . و همچنين لون زمين و شكل و ثقل و قدر و مادّه و ساير صفات آن ، كه بعضى از باب كيف است و بعضى از باب كمّ و بعضى از باب جوهر مثل جسميّت زمين ، و همهء آنها معلول طبيعت ارضيّه و مستفاد از آنند . و حقّ در جواب آن است كه بگوييم كه بقاى دائمى جسم طبيعى واحد به عدد در مقام خود و بر فعل و حال خود ممتنع است . و از اينجا عقل حكم به جزم مىكند به عدم بقاى جسمى از اجسام بر سبيل دوام ، خواه به حسب استقلال نفس خودش باشد و خواه به واسطهء مددى كه از مبادى به آن برسد ، زيرا كه هر چه ملحق به چيزى مىگردد به واسطهء وجود ذات خودش ملحق مىشود . پس هر گاه غير متناهى بودن قوّهء ذات در تأثير در ابتدا ممتنع باشد به توسّط نيز ممتنع خواهد بود . پنجم : از اعتراضات معارضه است به دورات فلك كه به زياده و نقصان مختلفند و غير متناهى ، زيرا كه قوّهء محرّكه كه كرهء قمر قوى است بر دورانى اكثر از آنچه قوّهء محرّكهء كرهء زحل بر آن قوى است . پس از اين لازم مىآيد تناهى هر دو قوّه محرّكه و از آن تناهى حركتين لازم مىآيد و اگر از آن تناهى حركات لازم نيايد از اختلاف فعل كل قوّه و جزء نيز تناهى آن لازم نمىآيد . و جوابش : آن است كه اختلاف قوّتين در كرهء قمر و كرهء زحل به ماهيّت و نوع است نه به كلّيّت و جزئيّت ، پس از مبحث ما خارج است ، زيرا كه آنچه ما اثبات نمودهايم آن است كه استحقاق و استيجاب جزء قوّه [ 129 ] بايد كه جزء استحقاق و استيجاب كلّ قوّه باشد . پس بايد كه هر دو استحقاق غير متناهى باشد ، زيرا كه اختلاف آن دو در همين مقدار است و بس . و امّا محرّكات الافلاك قوائى هستند متخالف در حقايق و حركات آنها نيز در حقايق